برگشتن به یه رابطه نیمه کاره، فقط به شرطی اشتباه حساب نمی شه، که تمومش کنی. یا بکنه. یا چه می  دونم، یه جور ی  تموم شه بره پی کارش. در غیر صورت از هر طرف باخته. مثه افتادن دوباره  از یه نقطه می مونه. حرف ارتفاع و درد نیست ها. کل داستان می تونه قد یه پله باشه. حقارتش اذیت می کنه. از اون بدتر شک کردن به خودت ـه. به وجودت. به هر چی با هم داشتین. یعنی خاطرات. تنها قسمت خوب ماجرا. اونم خراب می شه. این وسط  دنبال مقصر نباید بگردی. چون نه تو دیگه آدم سابق هستی و نه اون. اینم که  چه فکرایی تو کله ات داری و با چه تصمیمی جلو بری: که جبران مافات کنی مثلا یا بر عکس با سیاست تر باشی،  تفاوتی در اصل ماجرا بوجود نمی آره. ابدا. نمی شه. دیگه نمی چسبه. "فاصله" از جنس یه سیاره دیگه اس. هیچ رقمه نمی شه پر ش کرد. یعنی ماده اولیش رو نداریم. یه جور زخمه که جوش می خوره ولی عمرا جاش بره. هیشکی هم نمی تونه کمکت کنه. گفتم که حتی اگه برگردی، تو ی همون دیدار اول خودش رو نشون می ده. فاصله، اگه بیافته، اگه جا بیافته، به برگشتن تو یا اون و کنار هم بودنتون کار ی نداره. اون کار خودش رو می کنه. حالا برین اصن بهم بچسبین. نمی ذاره ازش رد بشین. حتی وختی دستاشو محکم گرفتی و دار ی توی چشما ش دنبال خودت می گردی. توی تموم اون لحظات حضور داره. خودشو نشون می ده. هست. مخصوصا "ت" شو گذاشتم... همه اینا رو گفتم، ولی اینم می گم: کل ماجرا - اگه بی خودی دست و پا  نزنی -، می شه یه فرصت برای رسیدن به آرامش. مثه پیدا کردن سنگ قبر یه نفر بعد سال ها بی خبری، دلتنگی و دلشوره. کم پیش می آد. برگشتن به یه رابطه نیمه تموم و تموم کردنش، یه شانسه. شانسی که خیلیا ندارن. پس اگه بلیطت برد، درست خرجش کن.

 

.

.

به امید دیدار این هفته مال نازنین ـه. شما هام که جاتون محفوظه. سر میز تک تک تون می آم. گپی می زنیم با هم. پاییز م که شنید م داره شال و کلا می کنه، راه بیافته. دیروز عصر، بین کار، با یکی از رفقا زدیم بیرون ساختمون یه سیگاری بکشیم. اینجا دار و درخت زیاد داریم. یهو شاخه ها شروع کردن به تکون خوردن. باد اومد. بوی شهریور رو با خودش داشت. ماه آرومی ـه این شهریور. ماه انگور، ماه شب های خنک، ماه گس! و ماه فسقل من. هر چند دیگه نمی ذاره اینجوری صدا ش کنم ... شب بخیر.