چطور شد که رسیدیم به اینجا. چقدر زود بزرگ شدیم. عجله داشتیم واسه بد شدن. از کنار خیلی چیز ها بی خیال گذر کردیم. یه عالمه خوبی رو ندیده گذاشتیم. بچه گی رو سوزوندیم تا به بلوغ برسیم. اما فقط بالغ شدیم. کال موندیم. ساده ترین ها رو سخت گرفتیم. سخت ترین نباید ها رو ساده دریدیم. مزه کردن رو بلد نشدیم. در عوض گاز گرفتیم. بلعیدیم. ورم کردیم. زاییدیم. از خون دیگری. خون ریختیم. خندیدیم. توی خون. خوابیدیم. نطفه بستیم. توی گنداب. پاره کردیم. دوختیم. گند زدیم. به اون چه ارزش داشت. به هر چیزی که ارزش بود. محبت شد بی عرضه گی. تیز بودن رو با نا مردی تاخت زدیم. قدیم رو خراب کردیم. جدید ساختیم. جدید شدیم. خجالت رو دور زدیم. به وقاحت رسیدیم. جدید تر شدیم. مغرور شدیم. غرور رو بالا آوردیم. بین اینهمه  جدید شدن، هرگز ولی نو نشدیم.  خندیدن ، رقصیدن، عشق ورزیدن ...  لذت بردن فراموش مون شد. دلخوشی ها رو جمع کردیم. از زیر آفتاب. کهنه پیچ کردیم. حال کردن رو یاد گرفتیم. بردیم پشت پستو. ته انبار ی.با چراغ های خاموش. دستمالی ش  کردیم. خیس شدیم. بو گرفتیم. پنجره ها رو بستیم. پرده ها رو کشیدیم. همش ترسیدیم. از همسایه روبرویی، از ناشناس توی پیاده رو، از مامور کنتور اب. اسم مجازی گرفتیم. ادرس مجازی دادیم. رفاقت های مجازی کردیم. با دهان بسته خندیدیم. توی تاریکی رقصیدیم. به معشوقه های لاستیکی عشق ورزیدیم. قید عاشقی رو زدیم. لا قید شدیم. به ابر ناسزا گفتیم. به باد تهمت بستیم. "آب رو گل کردیم". کافر شدیم. به درخت سنگ زدیم.  کفر گفتیم. دل سنگ شدیم.

.

.

تجربه مزه کردن یه آبجوی تگری وقتی تکیه دادی به پیشخون یه مینی بار، رو به  دریای لاجوردی و مواج، وختی که باد مثه یه عاشق کهنه کار دست می کشه لابلا ی موهات، با خورشیدی که نرم نرم نور و گرمی می پاشه روی تن تو و ساحلی که پر شده از صدای شاد زن و مرد و پیر و جوون. حس خوبی داره.  عین دیدن یه سری  مداد  رنگی، وختی جعبه اش رو وا می کنی، واسه اولین بار.

.

.

.

احوالا تم خوش نبود و نیست و خب معلومه. به چرا ش کار ندارم. طولانیه و بی خود. اینو فقط بگم و برم سر حرف اصلی: بعد این همه سال یاد گرفتم از کسی توقع نداشته باشم. (کار آسونی نیس ها. الکی نگو منم اره و اینا)  اما اینکه در ازای محبتی که کردی طرف نامردی کنه و طلبکار هم بشه، خب اذیت می کنه دیگه. رفتا ر ها، معیار ها و ارزش ها عوض شدن... بگذریم. گفته بودم که منتظر آذین م. که اگه سر زد، خدا حافظی ایندفه مال اونه. باور تون بشه یا نه، روایت داریم  یه بابایی، هف روز، رفت و برگشت، توی ماشین گوش می داده. منظور م اینه که تست شده اس. جواب می ده.