توی یه قسمت از فیلم Goodfellas، که نمی دونم چند بار دیدمش، ری لیوتا نامزدش رو می بره یه رستوران کلاس بالا، مخصوص بر وبکس خلاف سنگین و مافیایی نیویورک که حالا کاری به این ش نداریم ولی یه ترانه پس زمینه صحنه شنیده می شه که همون دفعه اول دل ما رو برد، نافرم. در بدرش بودیم بفهمیم کی خونده و کجا خونده که نشد یا ما یادمون رفت و گذشت. نشون به اون نشون همین دیروز بعد این همه سال، مثال همون شعر که میگه گل خوشبوی روزی ز دست یار رسید به دستم و چی چیو چی چی حافظ آ ... یهو، همینجوری (دارم پیاز داغش رو زیاد می کنم) یه عزیزی ناغافل داد دستمون. سی دی رو عرض می کنم. خلاصه گفتیم تک خوری نکرده باشیم که عمرا در مرام ما نیست. این آهنگ خاطره انگیز "آسمان در یک اتاق" که مربوط به همون دهه 60 می شه رو این بانو خونده به نام مینا که واسه جماعت ایتالیایی یه کسی تو مایه های دلکش خودمونه. ترجمه اش هم کردیم واستون که باهاش حس بگیرین. بازم بگین تهرون بد جاییه.

Il cielo in una stanza

Quando sei qui con me

وقتی اینجا با من هستی،

questa stanza non ha piu' pareti

این اتاق دیگر دیواری ندارد،

ma alberi

بلکه درختان،

alberi infiniti

.(تا) بی نهایت درخت (به چشم میاید)

quando tu sei vicino a me

وقتی تو نزدیک من هستی،

questo soffitto viola

این سقف بنفش،

no, non esiste piu'

نه، دیگر وجود ندارد.

Io vedo il cielo sopra noi

من آسمان بالای سرمان را می بینم،

che restiamo qui

که اینجا می مانیم،

abbandonati

رها به حال خود،

come se non ci fosse piu'

مثل اینکه دیگر هیچ چیزی نباشد،

niente, piu' niente al mondo

هیچ چیز، هیچ چیز در دنیا.

Suona un'armonica

سازی می نوازند،

mi sembra un organo

مثل یک ارگ،

che vibra per te e per me

برای تو و برای من،

su nell'immensita' del cielo

آن بالا در بی نهایت آسمان،

Per te, per me

برای تو، برای من،

nel cielo

در آسمان.