فسقل زنگ زده تا خبر بده یه بچه گربه خریده. تعجب می کنم، اساسی. "مگه تو حساسیت نداری؟ گربه پشماش می ریزه، هزار جور مریضی داره ... اصن مادرت چرا قبول کرده"؟ دستپاچه جواب می ده: "خیالت راحت باشه. بردیمش دکتر، براش آمپول زد. گفت سالمه" ... سعی می کنم یه جوری سرش شیره بمالم: "حالا چرا گربه. به نظر من سگ بهتره. اینو پس بده، خودم یه توله واست می خرم". می خنده: "به مامان گفتم قبلا. گفت اگه سگ می خواستم بابات رو نیگر می داشتم".