یعنی عقب و جلو و بالا و پایین خودتون که هیچ تمام آبا و اجداتون رو یکی کردم از همین نیم ساعت پیش تا حالا. ای تو روح مرده و زنده تون. کمتر از شیش ماه سه بار قیمتش رو بردین بالا، هیچی نگفتیم. تقلبی پر شده نمی دونم کدوم قبرستون رو ریختین تو بازار این مملکت، دم نزدیم. یه کار کردین به طرف باید یه رب توضیح بدیم و شکلش رو بکشیم تا بفهمه چی می خوایم. تازه اگه داشته باشه، فلکزده باید ده دفه اینور و اونورش رو نیگا کنه، بساطش رو بسپره به ما  و بپره اونور خیابون از لای چن تا شمشاد خشکیده یه کیسه پلاستیکی سیاه بکشه بیرون ، از توش دو تا بسته مارلبورو ی قرمز کوتاه سه خط، اونم بدون نوشته "اسموکینگ کیلز" ور داره و یواشکی بده دستمون. انگاری داریم مواد می خریم. بدبختی چیز دیگه ای هم نمی تونیم بکشیم. از تهران پارس تا پارک وی چن تا بقالی پرسیده باشم خوبه؟ تازه نصف شون آشنان و وختی می پرسی وحشت نمی کنن. بماند که امشب دیگه تخم اش رو به کل ملخ خورده، که خدا ی دو جهان کنه همین ملخ بزنه به تخم و ترکه تون. سر جردن، یارو با پیژامه نشسته تو ی دکه اش ، با یه لهجه که معلوم نیس مال کدوم جهنم دره ای هس، می گه: داریم ولی سه هزار وپونصد تومن! همین مونده این یکی بکنه تو پاچه ی ما.  گفتیم آقایون! بی خیال این یه دونه دلخوشی ما شین.  به خرجتون نرفت که نرفت.  د خب همین می شه که هر چی دم دستم بوده حواله خار مادرتون کردم تا همین الان. ما که نشستیم یه گوشه ماستمون رو می خوریم. چی کار داریم به کار شما؟ مگه ورداشتیم  انگشت فرو کنیم تو سولاخ  نفت و دلار و اتم و سوبسید و صندوق های رای تون؟ بکشین بیرون از ما. نیومد هنوز؟