بیشتر به اجرا ی نیمه حرفه ای می مونه. اسمش رو بلد نیستم. حتی نمی دونم کی خونده. ولی چه نشست همون بار اول که شنیدم. اصلش همینه. که بگیره، زود. خرابت نکنه ها. منظورم این نیس. باید نشون بده خودشه. که اگه باشه، باقی اش ردیفه. زور زدن نمی خواد . به جایی نمی رسی آخه. گیر م جا ش هم تونستی بکنی، به ضرب سمبه. از یه طرف دیگه می زنه بیرون. گرفتی؟ باید نرم نرم گرمت کنه ... والا تب تند، زود می خوابه. خب خیلی کمه، فاصله این دو تا از هم. سر همین حواس جم می خواد و یه جور بی خیالی، سبکی. چی می گن بش. کنترا ست؟ نقاش جماعت خوب می دونه. مام که قدرتی خدا فقط بلدیم خونه بکشیم و کوه و درخت. نیگا کجا رفتم. خلاصه گشتم پیدا کنم کاملش رو. یا با کیفیت بهتر. نشد. اما دلیل رسیدنم به اینجا حرف یکی دو تا از رفقا بود که خبر از آسمون گرفته روزگار شون می داد. خب، چی باید گفت اینجور مواقع؟ دل درد که نیس سفارش کنی فلان شربت خوبت می کنه. اون که رفته درسش رو خونده، چار تا منشی داره، دیوار دفتر ش پر شده بس که تابلو چسبونده از مدرک و تقدیر نامه، پاشی بری نوبت بگیر ی، هر جلسه چل تومن بسلفی و فرض که تونستی هر چی هست بریزی رو دایره، دست آخر یه مشت قرص و کپسول تجویز می کنه که علی الحساب آروم شی. بقیه اش؟ دست خودته. و گر نه از خدا بیامرز فروید (کله گنده شون همین بود دیگه؟) هم آبی گرم نمی شه، تا تو نخوای. حالا فرض کن یکی مثه سالار که "کاسه چه کنم" یه لحظه از دستش نمی افته، بخواد کاری کنه واست. مسخره نیس؟ ... سر همین گفتم امشب رو بگذرونیم، با هم، فردا رو هم کی دیده. بهر حال رد ش می کنی. نشد نداره. کتره ای حرف نمی زنم. داشتم این حال و هوا رو. نفسی که بالا نمی آد. تنی که به ثانیه ای گر می گیره و درست همون موقع دست و پات یخ می زنن طوری که چن تا پتو و کیسه آب داغ هم جوابگو شون نیستن. وختی قلبت مثه پتک صدا می کنه و چشمات از هر زمانی مستعد ترن ... و این ترس لعنتی که نکنه مهمونت بمونه  گره کور تو ی گلو ت، تا ابد. ولی می گذره. قول می دم.

.

 راستی، با هر چی گوش می دین، قبلش یه انگولک کنین تا وختی رسید ته، خودش برگرد اول کار . حداقل نیمه موند نش زیاد تو ذوق نمی زنه.