<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>روزمرگی های یک &quot;غیر قابل تحمل&quot;</title>
<link>https://sopish.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 08 Jan 2022 10:38:27 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>باور نکردنی </title>
<link>https://sopish.blogfa.com/post/236</link>
<description></description>
<pubDate>Sat, 08 Jan 2022 10:38:27 +0330</pubDate>
<dc:creator>sopish</dc:creator>
<guid>sopish.blogfa.com/post/236</guid>
</item>
<item>
<title>لاتاری</title>
<link>https://sopish.blogfa.com/post/234</link>
<description>برگشتن به یه رابطه نیمه کاره، فقط به شرطی اشتباه حساب نمی شه، که تمومش کنی. یا بکنه. یا چه می دونم، یه جور ی تموم شه بره پی کارش. در غیر صورت از هر طرف باخته. مثه افتادن دوباره از یه نقطه می مونه. حرف ارتفاع و درد نیست ها. کل داستان می تونه قد یه پله باشه. حقارتش اذیت می کنه. از اون بدتر شک کردن به خودت ـه. به وجودت. به هر چی با هم داشتین. یعنی خاطرات. تنها قسمت خوب ماجرا. اونم خراب می شه. این وسط دنبال مقصر نباید بگردی.</description>
<pubDate>Thu, 22 Aug 2013 20:03:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>sopish</dc:creator>
<guid>sopish.blogfa.com/post/234</guid>
</item>
<item>
<title>امروز یادم افتاد </title>
<link>https://sopish.blogfa.com/post/232</link>
<description>چطور شد که رسیدیم به اینجا. چقدر زود بزرگ شدیم. عجله داشتیم واسه بد شدن. از کنار خیلی چیز ها بی خیال گذر کردیم . یه عالمه خوبی رو ندیده گذاشتیم. بچه گی رو سوزوندیم تا به بلوغ برسیم . اما فقط بالغ شدیم. کال موندیم. ساده ترین ها رو سخت گرفتیم. سخت ترین نباید ها رو ساده دریدیم. مزه کردن رو بلد نشدیم. در عوض گاز گرفتیم. بلعیدیم. ورم کردیم. زاییدیم. از خون دیگری. خون ریختیم. خندیدیم. توی خون. خوابیدیم.</description>
<pubDate>Mon, 12 Aug 2013 10:20:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>sopish</dc:creator>
<guid>sopish.blogfa.com/post/232</guid>
</item>
<item>
<title>شهر من</title>
<link>https://sopish.blogfa.com/post/231</link>
<description>محض اطلاع رفقا یی که این چن روزه هی نوشتن &quot;وای نمی دونی چه بارونی داره می آد&quot; و فلان و بیسار و هی دل بی صاحب ما رو آب کردن: اینجا م از دیشب بارونی شده. &quot;بعله، بعله&quot;. یعنی هس هنوز م. لامصب اینقده خوشگل می شه این شهر وختی حتی یه نم می زنه. چه برسه که ساعت ها بباره و بباره. اصن می دونین چقدر آدم تو ی کوچه پس کوچه ها ی بارون خورده ی تهروون عاشقی کردن؟ که فقط و فقط بو ی خاکش، پا ی رفتن خیلی ها رو بسته؟ خبر دارین یه روز ی یه بابا یی به هوا ی در و دیوار همین شهر</description>
<pubDate>Sun, 11 Aug 2013 04:46:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>sopish</dc:creator>
<guid>sopish.blogfa.com/post/231</guid>
</item>
<item>
<title>وامپایرز دایری</title>
<link>https://sopish.blogfa.com/post/230</link>
<description>بو ی خاک بارون خورده منو از سوراخم می کشه بیرون. این دو ماهه، خیلی کم پیش اومده که توی روشنایی پناهگاه رو ترک کرده باشم ... هر روز، معمولا بین پنج و رب، پنج بیست و پنج، ساعتم زنگ می خوره. پا می شم یه آب به تنم می زنم. پیرهنم رو اتو می کنم. قهوه رو که می ذارم رو اجاق، وقت سیگار صبحگاهی می رسه. تمام این مدت ولی حواسم به هوا ست یه وخ ناغافل آفتاب نزنه. بی پدر از شیش به بعد عملا داغ می شه. نقطه اوج و چه می دونم از این ...س شعرا که تلویزیون می گه هم نداره.</description>
<pubDate>Wed, 07 Aug 2013 04:55:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>sopish</dc:creator>
<guid>sopish.blogfa.com/post/230</guid>
</item>
<item>
<title>من و شما</title>
<link>https://sopish.blogfa.com/post/229</link>
<description>واسه باده که مثه من &quot;کلید&quot; شو داده دس یکی و دلواپسه. واسه بانو که &quot;جویای حالم&quot; بوده و هست و اینهمه مهربونی رو نمی دونم از کجا می آره. واسه پارادوکس که دلش &quot;برف پشت شيشه&quot; می خواد و به هیشکی هم ربطی نداره اگــه تابستونه. واســه غزال که فکر می کرده دیگه &quot;هیچوقت&quot; نمی نویسـم و بهـم سر می زده باز. واســه آسی که توی نوشته های من دنبال دست خطی از&quot; پدر&quot; ش می گرده. واســه سالومه که از این &quot;گرگ بازار&quot; بیزاره و با هم بودن رو لایک می زنه.</description>
<pubDate>Thu, 01 Aug 2013 20:44:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>sopish</dc:creator>
<guid>sopish.blogfa.com/post/229</guid>
</item>
<item>
<title>متاسفم</title>
<link>https://sopish.blogfa.com/post/228</link>
<description>این مدت که نبودم واسه احدی نه پیغام گذاشتم نه چیزی نوشتم. اینو می گم چون سو تفاهم پیش اومده. کم هم نه. کلید خونه ات رو که بدی دست یکی دیگه، باید م انتظار هر گند کاری رو داشته باشی. یعنی قبول دارم که تقصیر از خودم بوده. خواستم بدونین.</description>
<pubDate>Wed, 31 Jul 2013 16:43:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>sopish</dc:creator>
<guid>sopish.blogfa.com/post/228</guid>
</item>
<item>
<title>به خدا</title>
<link>https://sopish.blogfa.com/post/227</link>
<description>ای کسانی که ایمان آورده اید، در کنار روزه خواهشا دوش هم بگیرین. ما که قهوه و سیگار مون رو غلاف کردیم. انتظار دارین نفس هم نکشیم؟ !</description>
<pubDate>Sun, 21 Jul 2013 05:55:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>sopish</dc:creator>
<guid>sopish.blogfa.com/post/227</guid>
</item>
<item>
<title>از اونا که دیدن بپرسین</title>
<link>https://sopish.blogfa.com/post/223</link>
<description>رسیدن به نقطه صفر، جایی که شروعی دوباره رو تداعی می کرده، اصلا آسون نیست. غم باد می گیره آدم. یاس فلسفی می آره. در مواقع حاد منجر به نهیلیسم می شه. یعنی تا این حد . این برگشتن لعنتی سر خونه ی اول ، کی و کجا ش به شانس بستگی داره و به قطر همین دایره ای که از قبل رسم شده و یه عمره داریم توش شلنگ تخته می اندازیم و برنامه ریزی هم می کنیم، ارواح عمه جونمون. لابد می خوای بپرسی که به عقل و تدبیر و چه می دونم از این چیزای خوشگل ربطی نداره اصن؟ داره.</description>
<pubDate>Wed, 12 Jun 2013 16:59:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>sopish</dc:creator>
<guid>sopish.blogfa.com/post/223</guid>
</item>
<item>
<title>کدوم چار فصل  تو ام دلت خوشه</title>
<link>https://sopish.blogfa.com/post/222</link>
<description>بهار ، تابستون ، پاییز و زمستون.</description>
<pubDate>Tue, 11 Jun 2013 08:43:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>sopish</dc:creator>
<guid>sopish.blogfa.com/post/222</guid>
</item>
</channel>
</rss>
